همیاران طبیعت اسبوکلا

Esbookola Nature Helpers Association

همیاران طبیعت اسبوکلا

Esbookola Nature Helpers Association

همیاران طبیعت اسبوکلا

یک جفت بلبل روی یکی از درختای پرتغال خونه ی یکی از دوستانم لانه کرده و 6 تا جوجه کرده. دوستم پس از مشاهده ی لانه از آن ها مراقبت کرد تا این که 6 جوجه ی این بلبل ها پر در آورده اند.

  • عمران سالخورده اسبویی

اسبوکلا

بلبل

همیاران طبیعت اسبوکلا

پرنده

نظرات  (۱)

روز ها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا میگرفتند،و خدا هر بار به فرشتگان میگفت: می آید من تنها گوشی هستم که ناله هایش را میشنوم و یگانه قلبی که دردهایش را در خود نگه میدارم.
سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست .گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از هرآنچه در سینه تو سنگینی میکند.
گنجشک گفت لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کــسی ام.تو همان را هم از من گرفتی این طوفان بی موقع چه بود ؟! از لانه کوچک من چه میخواستی ؟ کجای دنیا را گرفته بود ؟!.......و سنگینی بغض ، راه بر کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداز شد و فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت :
ماری در راه لانه ات بود و تو خواب بودی ، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند و آنگاه تو از کمین مار پر گشودی .بدان که چه بسیار بلاها بود که من به واسطه محبتم از تو دفع کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی
و گنجشک در خدایی خدا ماند و اشک در دیدگانش نشست ناگهان چیزی در درونش فرو ریخت و های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی